قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
2811
تاريخ الفي ( فارسى )
جلد ثانى از تاريخ ألفى در ذكر وقايع سال پانصد و يكم از رحلت خير البشر ، صلوات اللّه و سلامه عليه و آله من الملك الأكبر در اوايل اين سال « 1 » ، سلطان سنجر بن سلطان ملكشاه سلجوقى ، فرمانفرماى مملكت خراسان و ماوراء النهر ، لشكرهاى خراسان را جمع آورده ، به خاطر بهرامشاه بن مسعود بن سلطان ابراهيم بن مسعود بن محمود بن سبكتكين غزنوى ، كه پناه به سلطان سنجر آورده بود و از برادر خود ارسلانشاه شكايت نموده بود ، متوجّه غزنين شد ، كه ارسلانشاه را از آن ولايت بيرون كرده بهرامشاه را بر سرير سلطنت نشاند و مراجعت نمايد . چون خبر توجّه سلطان سنجر به سمع ارسلانشاه رسيد ، بسيار پريشانخاطر شد . بنابراين ، كس نزد سلطان محمّد بن ملكشاه ( كه برادر سلطان سنجر و فرمانفرماى عراق عرب و عجم و آذربايجان و فارس و ديگر بلاد بود ) « 2 » فرستاده از برادرش سلطان سنجر شكايت كرد و التماس آن نمود كه سلطان محمّد را از اين عزيمت بازدارد . چون فرستادهء ارسلانشاه به اصفهان رسيد و پيغام او را به عرض رسانيد ، سلطان محمّد امير انر را همراه ايلچى ارسلانشاه فرستاد كه سلطان سنجر را از رفتن به جانب غزنين مانع آيد . و در خفيه به امير انر گفت كه « اگر برادرم به عزم غزنين بيرون رفته باشد ، زينهار كه او را منع نكنى ، كه سلاطين از عزيمت خود بازگردانيدن موجب خفّت ايشان است ؛ و من دوست مىدارم كه برادرم تمام عالم را مسخّر خود سازد ، چه جاى ولايت غزنويه « 3 » و اگر هنوز از
--> ( 1 ) . آنچه در اين قسمت آمده ، به وقايع سال 508 ه . ق برابر با 497 رحلت مربوط است . ( 2 ) . مطلب بين ( ) از اضافات « ق » است . ( 3 ) . م : چه جاى غزنين .